قصه درمانی برای ترس از تاریکی

ترس و نگرانی

ترس حالتی احساسی است. تجربه ای ذهنی از چیزی تحدید کننده.بچه ها دوره های ترس گوناگونی را میگذرانند.ترس از تاریکی،غول زیر تخت،دندان پزشک،معلم،مدرسه و حیوانات.معمولا این دوره های ترس موقتی هستند و بچه ها به تدریج که بزرگتر می شوند بر آن ها فائق می آیند.اغلب ترس ها در سنین ۴ یا ۵ سالگی و به طور گذرا اتفاق می افتد.

وقتی که بچه ها دچار ترس می شوند نیاز دارند که به آن ها اطمینان داده شود.گفتن ” احمق نشو، هیچ چیز زیر تخت تو نیست.” به کودکی که دنیای خیالی او وجود غولی را زیر تختش تایید میکند، کمکی نخواهد کرد.انکار وجود غولیی زیر تخت ،تنها بی اعتمادی و تضعیف پیوند بین والدین و کودک را موجب می شود،زیرا پافشاری کودک بر وجود غول، می تواند فقط وسیله ای برای جلب توجه باشد تا والدین را به اتاق خواب خود بکشاند.موافقت کردن با کودک در مورد غول نیز کمکی به حل مسئله نخواهد کرد. زیرا کودکان نیاز ندارند که والدین تخیلاتشان را تایید کنند. پدرو مادر می توانند جملاتی از این قبیل بکار ببرند.” تو ترسیدی چون فکر میکنی یک غول زیر تخت پنهان شده است.” این جمله حسن تفاهم و رابطه ی بین کودک و والدین را تقویت میکند و به این ترتیب ،کودک  درمیابد که در تصورات خودش تنها نیست. وقتی که به احساساتش اقرار کردید و با خیال او در مورد غول زیر تخت همراه شدید،آنگاه شانس بیشتری برای ارائه پیشنهادهایی جهت کاهش ترسش خواهید داشت . همچنین میتوانید از کودک بپرسید که حالا میخواهد چکار کند.

.

.

.

.

.

.

  گروه سنی ۵ تا ۸ سال

قصه ی جغد سفید

چاک جغد سفیدی بود که در جنگلی با خانواده اش زندگی می کرد. او هنوز کوچک بود و خیلی چیزها را از پدر و مادرش یاد میگرفت. همان طور که میدانید جغدها کار زیادی انجام نمیدهند. آنها روزها استراحت و شب ها کار میکنند.

چاک درباره ی جنگل چیز زیادی نمی دانست شب ها تمام جنگل تاریک می شد در طول روز ،وقتی که خورشید در آسمان بود ،چاک می توانست همه چیز را ببیند و بشنود.وقتی که صدایی می شنید سرش را برمیگرداند و میفهمید صدا از کجا می آید. اما شب ها نمی توانست این کار را بکند. چون هیچ نوری نبود و او نمی توانست چیزی ببیند.فقط صداها را می شنید. خیلی از این صداها عجیب و غریب بودند و باعث می شدند که او بترسد.یک شب ،صدای عجیبی شنید.صدایی که قبلا آن را نشنیده بود .صدا بلند بود.چاک خیلی سعی کرد که ببیند صدا از چیست و کجاست اما هوا خیلی تاریک بود. چاک کمی ترسیده بود . آن شب او راحت نخوابید و روز بعد خیلی زود بیدار شد . خورشید داشت آرام آرام اشعه های گرم خود را به همه ی درختان و حیوانات جنگل می تابانید .ناگهان، چاک همان صدایی را که شب قبل شنیده بود، دوباره شنید. خوب که نگاه کرد دید صدا از یک جیرجیرک کوچولو می آید . خیلی تعجب کرد و فهمید صدای شب قبل که او را ترسانده بود از آن جیرجیرک کوچولو بوده نه یک چیز عجیب و غریب.از آن به بعد احساس بهتری داشت و با شادی و خوشحالی زندگی کرد.قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!

منبع : کتاب قصه گویی

۶ comments

  • سلام خسته نباشید پسری دارم سه و نیم ساله که جدیدا پلکهایش را بهم میزند چشم پزشک هم گفته که چشمهایش مشکلی ندارد خیلی نگرانم و میخواهم بدانم أیا أین مشکل قابل حل است و درمان دارویی چقدر طول میکشد

    • با سلام
      پلک زدن زیاد نوعی تیک محسوب می شود و تیک به معنی یک نوع حرکت سریع،‌ ناگهانی، تکرارشونده، ناموزون و قالبی در یک قسمت از بدن می باشد که شایع‌ترین تیک‌ها به صورت حرکتی ودر سر و گردن می‌باشند، مانند پلک زدن. تیک ها به طور معمول در دوران کودکی اغلب بین ۳ تا ۸ سالگی شروع می‌شوند یعنی مقطعی که کودک باید «آرام بنشیند و یاد بگیرد». ولی این تیک‌ها در اکثر کودکان به سرعت رفع می‌شود.اغلب اوقات تیک‌ ها در کودکان با استرس‌های جدید ظاهر می‌شوند و با فراهم کردن آرامش برای کودک تیک ها عموما از بین می روند و هیچگونه خطر یا آسیبی برای کودک ایجاد نمی کنند. به طور کلی برای تیک هایی که فقط چند ماه است شروع شده اند و مشکل مهمی برای کودک ایجاد نمی کنند دارو لازم نیست ولی اگر تیک بیش از یک سال طول بکشد ممکن است درمان لازم شود(که می توانید به متخصص مغز و اعصاب کودکان یا روانپزشک مراجعه کنید). والد گرامی زندگی آرام و به دور از استرس همراه با وقت گذاشتن و بازی کردن با کودکتان در رفع مشکل او تاثیر بسزایی خواهد داشت .

  • دختر من سه ساله است و قبلا هیچ مشکلی با تاریکی یا تنها خوابیدن در اتاقش نداشت از همان ۳-۴ماهگی جدا از ما در اتاق خودش میخواباندمش اما الان چند روزه که باهاش مشکل پیدا کردیم اصلا از خواب بدش میاد تا شب میشه شروع میکنه به نق زدن که نخوابیم بازی کنیم کتاب بخوانیم و…هزارتا بهانه میاره تا زمان خوابش را عقب بندازه البته من کنارش میخوابم و وقتی خوابش برد از اتاقش بیرون میروم قبل از خواب هم سعی میکنم براش قصه های ساده بگم که توی قصه خیلی هیجان نباشه تا راحت بخوابه اما نمیدونم چرا این مشکل را پیدا کرده حتی گاهی نیمه های شب توی خواب میاد پیش من و من دوباره میرم کنارش میخوابم بعد از چند دقیقه برمیگردم اتاق خودم
    ممنون میشم راهنماییم کنید

    • با سلام
      گاهی اوقات که ترس ها و بدخوابی ها ی کودک شروع می شود باید دنبال یک مشکل یا تغییر در محیط اطراف کودک گشت که ممکن است باعث نا آرامی در او شده باشد.فیلم ها یا صحنه های ترسناک ، دعوا و مشاجره،تغییر مهد و …و گاهی تخیلات ذهنی کودک که در این دوره شروع می شود باعث ناآرامی های کودک می شود.این موارد را بررسی کنید و با یک مشاور در تماس باشید.

پاسخی دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


9 − = هیچ

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>